

شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) راخدمت امام زمان(عج)،مقام معظم رهبری وشما دلسوختگان وعشقان فاطمی تسلیت عرض می نمائیم
در شب دفن فاطمه(س) گوشه ای از شخصیت آن بانوی بزرگوار به عالم بشریت شناسانده شد. علی(ع) بزرگ مردی بود که جنگ ها وشمشیرها و ناملایمات زندگی در او هراسی به وجود نیاورد اما غصه مرگ فاطمه، کمراو را شکست، چون او می دانست که فاطمه که بود. دقت در تعبیرات حضرت(ع) نکته های عمیقی به ما می آموزد، ایشان بر جنازه فاطمه زهرا(س) نماز خواند، سپس دست ها رابه سوی آسمان بلند کرد و فریاد زد که: «هذه بنت نبیک فاطمه اخرجتها من الظلمات الی النور; پروردگارا، این فاطمه، دختر پیامبر تو است که او را ازظلمات به سوی نور بردی.» گفته اند که: تا علی(ع) این سخن را گفت زمین به اندازه یک میل در یک میل، نور باران شد و بدن فاطمه را در بر گرفت.
در واقع، خداوند سبحان، خواست به علی(ع) پاسخ دهد که فاطمه(س) به همان نوری رسیده که تو از آن سخن می گویی.
می دانیم که «انا لله و انا الیه راجعون » برای همه است، اما برای فاطمه «الی النور» است، و این که علی(ع) به خدا عرض کرد: تو فاطمه را از ظلمات دنیا به سوی نور، سوق دادی منظورش آن نوری است که در آیه شریفه «الله نورالسموات والارض » آمده است.
در میان مومنان و پیشوایان دینی فقط یک نفر«اصبر الصابرین » لقب گرفته است و آن، امیرمومنان علی بن ابی طالب(ع) است. درزیارت او یکی از عناوین این است: «السلام علیک یا اصبر الصابرین » چرا ایشان اصبر الصابرین است؟ پاسخ این سوال از کلام خود حضرت روشن می شود که فرمود: «صبرکردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم ». آیا در عالم کسی دیده شده که هم خار در چشمش خلیده باشد و هم استخوان در گلویش گیر کرده باشد و بااین دو حال صبر کند، اما همین مرد بزرگ و همین «اصبر الصابرین » در هنگام شهادت فاطمه(س) طاقت اش تاب شد. شگفتا، مردی که در مشکلات سنگین روزگار و حوادث تلخ و ناگوار دوران خود و در میدان های جنگ و جهاد، خم به ابرو نیاورده بود، درشب شهادت فاطمه(س) آن چنان بی تاب شد که خطاب به پیامبر(ص) عرض می کند: ای رسول الله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد، چرا که باید او را به طرز پنهانی دفن کنم و تنها او را در قبر بگذارم:
«قل یا رسول الله عن صفیتک صبری و رقی عنها تجلدی ».
حلقه صالحین جوانان پایگاه شهدای زازران...